بعضی وقتها با خودم فکر میکنم، اگر صدام بر ایران حاکم میشد،، چه میشد؟مثلا قرار بود دختران ایرانی به سرزمین عربها برده می شدند؟
نه اینکه جمهوری اسلامی، دختران ایرانی را به سرزمین اعراب، نفروخت.مثلا قرار بود صدام، مشتی بیگانه را بر ایران حاکم کند؟مگر در جمهوری اسلامی، تعداد کثیری عراقی و لبنانی و افغانی و آذربایجانی بر ایران حاکم نشدند؟مثلا صدام قرار بود ایرانی ها را در خیابان ها، رگبار کند؟مگر جمهوری اسلامی به کرات و بارها دختران و پسران جوان ایرانی را به گلوله نبستند؟مثلا قرار بود عراق نود درصد
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
درود. اسلام را باید شناخت، به سان پزشکی که طاعون را می شناسد یا زیست شناسی که بازده سگ و گرگ را زمان ابتلایش به هاری مرور می کند.
مشخصه اسلام این است که همیشه ابزار زورگویی و حفظ قدرت و ثروت و ناموس اغنیای جامعه نسبت به ضعفاست. طبق قوانین اسلام، اگر متمول و قدرتمند باشی، جان و مال و ناموس تو محترم است و اسلام از ثروت و همسرانت در مقابل بیچارگان جامعه دفاع می کند ولی همان اسلام، فقرا را به نفع اغنیا سرکوب می کند و ناموسشان را به شکل صیغه و کنیز، بر باد می دهد. اسلام یک مقوله انسان محور نیست بلک
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
درود و عرض ادب
زیبایی زر ؛ از سبب زردی نیست
پاک است و برای ز منت هر خاک است
مطلوب ، بجز نام جوانمردی ، نیست
مازیار طهماسب نیا(منزوی)
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
..............................
به رویت شهر دل را می گشایم.
سرود هم صدایی می سرایم
نهم در پویشت روی زمین را
مرصع با نگین رد پایم.
مازیار طهماسب نیا (منزوی).
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
..........................
جهان هر زایشی زیبا تر آرد.
یقین از یاد خوبی ها ؛ برآرد.
به عشق نوبهاران بوتهء خار
از اعماق بیابان سر درآرد.
مازیار طهماسب نیا (منزوی)
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
شب اندیشان ؛ دلاشان قهر جوشان
شدند از آتش بهتان ؛ خروشان.
سیه شد آسمان از دوده شان ؛ گشت
دوامی بر دکان شب فروشان.
مازیار طهماسب نیا (منزوی).
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان
سلام.
دیدم به یکی سرا , پس پنجره ای.
سر داده حزین , سرود دل , زنجره ای
گفتم عجبا که عاشقی نهد
غوغا ز کر بسته لب و حنجره ای.
مازیار طهماسب نیا(منزوی)
درود و بدرود , دوستان.
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمیان